عمریست عاشقانه خطابم نمی کنی ...
می خانه ها خراب و خرابم نمی کنی ،
در گوچه های ذهن تو هِی راه میروم ...
راهم نمی دهی و حسابم نمی کنی ؛
گم می شوم میان تمام بهانه ها
ساقی شدی و مست شرابم نمی کنی ...
کارم شده مرور همان مطلب قشنگ
یک قطره شعله هم به سرابم نمی کنی ،
من بی نگاه ناب تو دلتنگ می شوم ...
شب شد ، نمی رسی تو و خوابم نمی کنی
آخر مرا به راه جنون خانه می کشی
دیگر نگو که نقش بر آبم نمی کنی ...
گفتم : بگو ... برو ، که زیاد از سر تو ام
اما تو هم هنوز ، جوابم نمی کنی
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
زير باران بيا قدم بزنيم
حرف نشنيده اي به هم بزنيم
نوبگوييم و نو بينديشيم
عادت كهنه را به هم بزنيم
و ز باران كمي بياموزيم
كه بباريم و حرف كم بزنيم
كم بباريم اگر، ولي همه جا
عالمي را به چهره نم بزنيم
سخن از عشق خود به خود زيباست
سخن هاي عاشقانه اي به هم بزنيم
قلم زندگي به دل است
زندگي را بيا رقم بزنيم
سالكم قطره ها در انتظار تواند
زير باران بيا قدم بزنيم
( مجتبي كاشاني )
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
با شکستنت شکستم
عاشقم ، عاشق و خستم
پای تو موندم و ساختم
دل به هیچ کسی نبستم
نه به عشقت ، نه به عشقم
قسم دروغ نخوردم
بازی برده رو باختم
به تو باختم و نبردم
وقته گریه هات دلم رو
چه شب ها شعله کشیدم
حقم رو دادی و رفتی
من به هیچی نرسیدم
خیلی ، سخته ، (خیلی سخته) دل بریدن
خیلی ، ساده هست ، دل شکستن
سخته عاشقونه موندن
دل به هیچ کسی نبستن
چه عذابیه که امروز
تو رو دارم و ندارم
موندی تا ابد تو قلبم
اما رفتی از کنارم
چه عذابیه که امروز
تو رو دارم و ندارم
موندی تا ابد تو قلبم
اما رفتی از کنارم
پ.ن ...عاشق با صدای امیر حسین مدرس
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
واسه اینکه از تو دورم به تو مدیونم
واسه کشتن غرورم به تو مدیونم
تو که حرمتو شکستی
پای عهدت ننشستی
گرچه بازم تو نیازم
لحظه هامو بد می بازم
به تو مدیونم
واسه اینکه شاد نیستم به تو مدیونم
اینکه از غم می نویسم به تو مدیونم
اینکه بی جونم و سردم
اینکه بی روحم و زردم
پی آرامشی که بردی
و من پیش می گردم
به تو مدیونم
به تو مدیونم
به تو مدیونم غرورمو شکستی عین شیشه
به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه
به تو مدیونم
منو دادی به بی بها بهانه
به تو مدیونم
واسه بغض عمیق این ترانه
به تو مدیونم
شکستی حرمتو شب و من و ماه
به تو مدیونم
کم آوردی و رفتی اول راه
به تو مدیونم عزیز
واسه این حال مریضم
اگه مثل برج سنگی
جلوی چشات میریزم
به تو مدیونم
به تو مدیونم
غررمو شکستی عین شیشه
به تو مدیونم
که کشتی دلمو واسه همیشه
به تو مدیونم
منو دادی به بی بهاء بهانه
به تو مدیونم
و دین مو ادا می کنم حتما
نشونت مدیم چه رنجی داره هر چی کردی بامن
واسه اینکه تو خجالت محبتات نمونم
جونمو میدم و می بینی پای حرفمم می مونم
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
اگر بعضي افراد، بي منطق و خودمحورند،
تو همواره آنها را ببخش
اگر نسبت به ديگران مهرباني ولي آنها تو را به خودخواهي متهم ميكنند،
تو همواره مهربان باش
اگر فردي موفق هستي ولي در نهايت تعدادي دوست دروغين و تعدادي دشمن حقيقي به دست آوردهاي،
تو همواره بكوش تا موفق شوي
اگر صادق و يكرنگ هستي و ممكن است ديگران فريب دهند،
تو همواره صادق و يكرنگ باش
هر آنچه طي ساليان ساختهاي، ممكن است فردي در يك لحظه ويران كند،
تو همواره در حال ساختن باش
اگر به شادابي دست يابي، ممكن است ديگران به تو حسادت ورزند،
تو همواره شاد باش
خوبيهاي امروز تو، ممكن است فردا فراموش شود،
تو همواره خوب باش
بهترين چيزي را كه در توان داري به دنيا هديه كن، حتي اگر كوچك است،
تو همواره بهترينها را هديه بده
در آخر در مييابي، هر آنچه هست ميان تو و خداي توست.
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|

سلام می کنم به باد،
به بادبادک و بوسه،
به سکوت و سوال
و به گلدانی،
که خواب ِ گل ِ همیشه بهار می بیند!
سلام می کنم به چراغ،
به «چرا» های کودکی،
به چالهای مهربان ِ گونه ی تو!
سلام می کنم به پائیز ِ پسین ِ پروانه،
به مسیر ِ مدرسه،
به بالش ِ نمناک،
به نامه های نرسیده!
سلام می کنم به تصویر ِ زنی نِی زن،
به نِی زنی تنها،
به آفتاب و آرزوی آمدنت!
سلام می کنم به کوچه، به کلمه،
به چلچله های بی چهچه،
به همین سر به هوایی ِ ساده!
سلام می کنم به بی صبری،
به بغض، به باران،
به بیم ِ باز نیامدن ِ نگاه ِ تو
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
بشکن سکوت را بر وهم بکوب دانه ای قدم می شمرد و نگرانی را بر دستانش می مالد انگار بهار او را فراموش کرده انتظاری است یشمی نمی داند ، سبز است یا مشکی ؟ بشکن شاید انتظار غروب آفتاب بر دریا در چشمان تو هم بروید برخیز فرصت تا سحر باقی ست برخیز
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
مرا جستجو کنید در همین عصرانه ی صمیمی و گرم که یاس کبودی از تنم میان گیسوانتان گذاشته ام و دلخوشم به آن می بینیدم من همین همینیم که می خوانیدم
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
مگر بهشت نگاه تو عاشقم بکند
که دست از سر ِ نقد ِ گناه بردارم
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
حالا بیا کنار سهمی از دل تنگی من بنشین
می خواهم رنگ چشم هایت سکوت کنم
می خواهم تا آخر دنیا
تا آخر ایینه ببوسمت
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
تو چنگ ابرای بهار افتادم و در نمیام
چشمامو سرزنش نکن از پسشون بر نمیام
پیر شدم تو این قفس یه کم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست؟ جوونیامو پس بده
فکر نمیکردم بذاری زار و زمین گیر بشم
فکر نمیکردم یه روز اینجوری تحقیر بشم
اون همه که دلم برات به اب و اتیش زده بود
حتی اگه سنگ بودی دلت به رحم اومده بود
دلش نخواست و نمیخواد یه روز به حرفام برسه
شاید میخواد رقیب من به ارزوهاش برسه
پسند من تو هستی که این همه بخت من سیاست
دلبر خود پسند من قله ی خوشبختی کجاست؟
ازت میخواستم بمونی بهت میگفتم که نری
این روزا نیستی اما باز به پات میفتم که نری
تو فکرتم اما دلم هی میگه فکرشم نکن
یکم به فکر تو نبود پس دیگه فکرشم نکن
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
امشب دلم ميخواهد به كسي بگويم'' دوستت دارم.''
تو نهراس و آنكس باش.
بگذار با هر آنچه در توان دارم همين امشب به تو ثابت كنم كه دوستت دارم.
بگذار برايت نقش آن دلباخته اي را بازي كنم
كه لحظه اي دور از محبوب خويش زندگي را نميتواند.
بگذار همچون معشوقي كه براي وصال معشوقش جان ميدهد
برايت جان دهم.
تو را ستايش كنم.
بگذار در تاريكي به تو لبخند بزنم.
نگذار زمان از دستم برود و تو را درنيابم.
ميخواهم بينديشي كه همين امشب غير از من كسي ديوانه تو نيست
هرچند كه جاهلانه فكري باشد.
كمي بيشتر با من و همين امشب بگذار خيال كنم كه جز تو كسي نيست.
همين يك امشب را بگذار نقش بازي كنم.
نقش حقيقت را.
همان كه دور از تو بارها روبه روي آينه تمرين كرده ام.
اي آخرين ! آينه ام اينبار تو باش .
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
می رسد تا حوالی چشمت ، امتداد نگاه من بانو!
چه جناسی میان چشم تو و روزگار سیاه من بانو !
هان ببخشا اگر که آمده ام ، در حریم خدای چشمانت
سوختن در لهیب آتش عشق ، کیفر این گناه من بانو !
خیرگی می کنند چشمانم ، با دلم در تبانی اند انگار
بی خیال گذشت ایامند ، چشمهای به راه من بانو !
چشمه رمز و راز و افسون است ، زیر پرچین ابرویت پنهان
و گمان بر گذر از این پرچین ، بدترین اشتباه من بانو !
خلوتت را به هم زدم انگار ، عاشقم ، حاجت ملامت نیست
تب و هذیان و این پریشانی ، عادت گاه گاه من بانو !
از محمد عزیز
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
مي پرسد از من كيستي؟ مي گويمش، اما نمي داند
اين چهره گم گشته در آئينه، خود اين را نمي داند
مي خواهد از من فاش سازم خويش را، باور نمي دارد
آئينه در تكرار پاسخ هاي خود، حاشا نمي داند
مي گويمش، گم گشته اي هستم در اين دور بي مقصد
كاري به جز شب كردن امروز يا فردا نمي داند
مي گويمش، مي گويمش، چيزي از اين ويران نخواهي يافت
كاين در غبار خويشتن، چيزي از اين دنيا نمي داند
مي گويمش، آن قدر تنهايم كه بي نرديد مي دانم
اهل مرا جز شاعري مانند من تنها نمي داند
مي گويم و مي بينمش او نيز با ظاهري غمگين
آن گونه مي خندد كه گويي هيچ از اين غمها نمي داند
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر
خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر
آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه ، بیدهای سر به زیر
ای نظاره ی شگفت ، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ، ای هنوز بی نظیر
مثل شعر ، ناگهان ، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب ، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
با تو آشنا شدم ، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور ، دیدمت ولی چه دیر
دست خسته ی مرا ، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
با خودت مرا ببر ، خسته ام از این کویر
پ.ن و بقیه ترانه های استاد افتخاری را ای روزها به جان میخرم
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
من دلم تنگ می شود
برای تو
برای هرآنچه که تکانم می دهد
تـــــا تــامل خـــویش
بـــــــرای خاطراتمان
چیزهایی که تو، توهم می خوانیشان
دلــم کــه تنـــگ می شــود
پای لحظه های خالی از تو
بــساط اشک پهن می کــنم
گوش خیالم را به گذشته می چسبانم
صدایت را از امواج پراکندهی زمان جمع می کنم
پژواک صدایت بر دیوار ذهن می کوبد
پر از آواز می شوم از تو
مگرغیر از این است
که توهم هم وجود دارد؟
باشد ...
به خودم دروغ نمی گویم!
اما به حقیقت دقایق پریشان عاشقی سوگند
دلم برای این توهم تنگ می شود
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
و یکبار دیگر ...
شاید برای آخرین بار...
چون عابری از کوچه خیالاتم گذشت...
و آن لحظه من به تپش های قلب خود سوگند خوردم
که دیگر دروازه دل را برایش نگشایم
پ.ن هر کاری که میتونستم کردم
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
گاهي دلم مي گيرد
از آدم هايي كه در پس نگاه سردشان با لبخندي گرم
فريبت مي دهند
دلم مي گيرد از خورشيدي كه گرم نمي كند
و نوري كه تاريكي مي دهد
ازكلماتي كه چون شيريني افسانه ها فريبت مي دهند
دلم مي گيرد
از سردي چندش آور دستي كه دستت را مي فشارد
و نگاهي كه به توست و هيچ وقت تو را نمي بيند
از دوستي كه برايت
هديه
دو بال براي پريدن مي آورد
و بعد
پرواز را با منفور ترين كلمات دنيا معني مي كند
دلم مي گيرد از چشم اميد داشتنم به اين همه هيچ
گاهي حتي
از خودم هم دلم مي گيرد
"هادی"
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
مثلِ گالیور
در سرزمینِ كوتولهها
توىِ زندگیام پَخش و پَلا شدى...
معرفى مىكنم از سمتِ راست؛
من؛
فِلِرتیشیاىِ مهربانِ تو
تو؛
غولِ عجیبِ شبهاى ِمن
بدونِ چراغِ جادو هم
حاكمیتِ تو را به رسمیت مىشناسم...
لى لى پوت؛
كَفِ دستهاى تو بود
كه جا مىشدم
و تو مرا به سرزمینِ آدم بزرگها
معرفى كردى...
من فقط بندرى آزاد مىخواستم
اما حالا دیگر نگرانِ چیزى نیستم...
به جهنم كه نیستى!
شراره
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
دلتنگم....
فقط همین....
پ.ن همونقدر که به فکرتم به یادم هستی؟
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
وقتی رفتی شب و روزم گم شده بود
حس زندگی تو کاغذهای پاره پاره فراموش شده بود
پنهان شدم در آغوش نبودن تو
تو رفتی باشه ولی بدون که من میدونم
حالا که نیستی چه بودی و هستی
طپش تیک تیک ساعت را نخواستم
سالهاست پنجره ها خوابیدند
میدونم که خیلی وقته تو رفتی
منم شدم دختر دل مرواریدی انتظار
از تو مونده يادگاري واسه ي من بيقراري
خنده رو لبامه اما از دلم خبر نداري
نه تو بودي نه ترانه نه يه حرف عاشقانه
من مگه از تو چي خواستم فقط و فقط بهانه
وقتي رفتي همه چي رفت همه ي دلبستگي رفت
شب و روز من يكي شد حتي حس زندگي رفت
ديگه بي تو مرده بودم حرف مردم شده بودم
توي آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم
وقتي رفتي تازه فهميدم چي بودي
براي من طپش زندگي بودي
وقتي رفتي ديگه اون پنجره خوابيد
وقتي رفتي آره رفتي ، رفتي ..
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
عجيب است، بعد از اين همه ماه
همين که باز اسمِ تو میآيد
يک طوری بفهمی نفهمی ... گريهام میگيرد.
ببينم، تو دلتنگ من نمیشوی؟!
"اين شما بوديد که هی از هوای رود وُ
چه میدانم ... چراغِ آسمان میگفتيد،
ما هم باور آورديم
که تمامِ رودهای جهان، رو به جانبِ دريا دارند.
چه میدانستيم راهِ دريا دور وُ
ستاره خاموش وُ
خوابِ حادثه بسيار است!
حالا برو
میخواهم کمی با ماهِ بیقرارِ امشب
از شکايتِ سيب و سکوتِ تو گفتوگو کنم
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
قرار بود نامه ام رنگ ((درد)) نگیرد که گرفت…
قرار بود نامه ام رنگ ((گلایه)) نگیرد که گرفت…
کسی نیست بگوید به جای نوشتن نامه:
عاشق باش…
عزیز دلم:
عزیز دلم:
منتظر آن دمم که نگاهم کنی
منتظر آن دمم که نگاهم کنی
و
ثانیه ها به احترام نگاهت بایستند لااقل
و سال دل تحویل شود و مردمان بخندند و کودکان معصوم فقر
لباس عافیت بپوشند و (ناجوانمرد از شرم بمیرد)…
عزیز دلم:
کودکان معصوم فقر …
بگذار بنویسم به یک بار نوشتنش که می ارزد.
من هیچ وقت به وعده هایم وفادار نبوده ام می دانم.
یا یاریم کن که برای تو باشم …
یا برای همیشه نامم را از دفتر مدعیان عشقت خط بزن.
((((((همین))))))
((ببخش ))
دوباره تند رفتم…
دوباره تند رفتم…
تند رفتم…
عزیز دلم :
از نو می نویسم…
سلام
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
مهربانم:
وقتی که آسمان نور افشان ستاره ها می شود
در آسمان چشمانت پذیرای من باش
چشمانت سهم دلتنگی شبهای من است .
یک بار دیگر خواهشم را پاسخی بگو ...
من دل خوشیهایم را با تو قسمت میکنم .
اندوه تنهایی تقدیر من است .
تقدیرم را به دست باد می سپارم
تا تو را برایم سوغات بیاورد
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
کاش آبی بودی به رنگ آسمان ...
آنوقت می توانستم...
یک عمر سر به هوایت باشم
پ.ن دلم تنگ شده.....جایت خالیه
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
شاید این عشق باشد ...شاید
وقتی نگاهی تو را مسخ می کند
و تمامت را می گیرد
جز فکر کاشتن بوسه ای بر لب
و به دست آوردن دلی که دلت را تسخیر کرده
چیزی در خودت نمی بینی ،
حسرت نوازش چهره ای که بر تو لبخند می زند
تو را به مرز دیوانگی می کشاند ...
وقتی سر انگشتانت حرف می زنند
و لب ها غرق در بوسه های مکرراند ...
یک آن شک می کنی
که شاید این عشق باشد ...
شاید ...
اسماعيل
هاشمي
+
نوشته شده در توسط ماه بانو
|
و هي منتظر تو مي مانم...
و تو ...
هي نيا.. هي نيا... هي ...!